X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



تولد یک احساس

موضوعات




ورود

ارسال کلمه عبور


آمار

بازديد امروز : 23
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 1
بازديد ماه : 22
بازديد سال : 174
کل بازديدها : 750
مجموع اعضا : 0
تعداد مطالب : 28
تعداد نظرات : 0

تولد یک احساس

انگار پاهایش با خودش نبود واین خیابان بود که در زیر پاهایش راه میرفت همه چیز برا یش غریبه می نمود ، حتی خودش .                                                                                                          

 دیگر خودش را هم نمی شناخت آن همیشگی  نبود که  با کارهایش غرورش را بر زمین می ریخت ؛ دوست داشت کارهایی انجام بدهد که غرورش، ریخته شود ، حتی یک روز دست  یک پیرزن گدا را گرفت و از خیابان عبور داد چقدر دوستش ، تحقیرش کرد ولی  این تحقیر را دوست داشت . حالاچه شده بود که این عشق در وجودش گم شده بود؟

 

چند لحظه ی پیشش از پشت قاب خاطرش عبور کرد هنگامی که دختر ساده لوح همسایه باظاهری ژولیده  در مغازه با کناری اش سلام و روبوسی کرد . تولد یک احساس غریب را در وجودش  حس کردرویش را برگرداند تانکند دختر ساده لوح نیز با وی چنین کند.

 «اگر خداوند اراده میکرد ،آدم را از نوری می آفرید که تابش آن چشم ها را می ربود و زیبایی آن ،عقل ها را روشن می نمود ،یا اورا از عطری می آفریدکه رایحه وبوی خوش آن در نفس ها اثر کند ،به راستی  چنین میکرد واگر چنین میکرد گردن ها در برابر او به حال خضوع در می آمد ،و ابتلاء وآزمایش بر ملائکه ،سبک وآسان می گردید ولی خداوند ،مخلوقات خود رابه وسیله ی اموری که نسبت به اصل آن نادان ونا آگاهند می آزماید تا با این آزمایش از یکدیگر تمیز داده شوند ونیز برای از میان بردن تکبر ودور ساختن خود خواهی از ایشان ، این آزمایش انجام می یابد»                                                                                     

این حرف های پدرش  که در جلو چشمش رژه می رفتند ضربه های پتکی بود که قلبش را می آزرد آیا خداوند می خواست مرا بدین وسیله امتحان کند

نه من مستحق چنین شکست سختی در مقابل چنین امتحان آسانی نبودم من که درس غرور وخاکی بودن را به خوبی آموخته بودم 

 

با خود حرف میزد وچون عابری در خود عبور میکردودر پی پاسخی مناسب ذهنش را زیرورو می کرد چنین احساس از کدام روزنه ی قلبش وارد شده بود.

   در کورسوی ذهنش باز پدرش بود که  از قول مولا علی (ع) می گفت : غرور را به خودت راه مده که  یکی از بزرگترین دام های ابلیس برای به دام انداختن ما انسان هاست                            

از این غفلت خود در عذاب بود وخاطرش را می آزرد از اینکه در دامگاه شیطان افتاده بود چون کبوتری که در صید صیاد افتاده باشد داشت تقلا می کرد تا روزنه ای برای رهایی پیدا کند

  من که نماز هایم را به موقع خوانده ام  اگر نماز باز دارنده بود که شیطان با شش هزار سال عبادت کرد دچار غرور نمیشد

با خودش حرف می زد وخودش را تقلا می داد

به خود که آمد داشت کاغذ نوشته ها وپارچه نوشته های مسجد را می خواند اینقدر غرق در افکار خود بود که متوجه آمدن خود به مسجد نشده بود  انگار زمان ایستاده باشد مات ومبهوت به نوشته ای شد که انگار پاسخ تمام دل مشغولی هایش بود  

« چه بسا روزه داری که از روزه داشتن جز گرسنگی وتشنگی ،چیز دیگر نصیبش نمی گرددوچه بسا کسی که شب را با برپا داشتن نماز ،بیدار می ماند که از این کار ،جز بیدار ماندن وخسته شدن ،بهره ی دیگری نمی برد زیرا عمل آن ها همراه با معرفت نیست » ( امیر المومنین (ع)  ).


برچسب ها :


نویسنده:najvayeahoo |تاریخ:1396/10/3 | نسخه قابل چاپ | نظرات(0)





ديگر امکانات

افزایش بازدید