X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



زائر دل شدن

موضوعات




ورود

ارسال کلمه عبور


آمار

بازديد امروز : 17
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 0
بازديد ماه : 89
بازديد سال : 279
کل بازديدها : 279
مجموع اعضا : 0
تعداد مطالب : 28
تعداد نظرات : 0

زائر دل شدن

عید رفته بودم راهیان قبلش اسم نوشته بودم واسه خادمی ولی خوب لیاقت نداشتم شلمچه که رسیدم خادمین رو که دیدم دلم خیلی گرفت تو دلم حرف می زدم و از شهدا گله می کردم که چرا اسمم واسه خادمی در نیومد همین طور که قدم میزدم یه خانم میان سال از کاروانمون رو دیدم پاهاش درد می کرد و نمی تونست راه بره زیر بغلشو گرفتم و رسوندمش به اورژانس بعد مداوا و اینکه یه پمادی به پاهاش کشید اومدیم بیرون داشت اذون می گفت واسه نماز از هم جدا شدیم داشتم برمی گشتم و باز تو دلم غصه می خوردم که چرا اومدم شلمچه ولی نتونستم اون طور که باید استفاده کنم مخصوصا وقتی دختر عموم تعریف می کرد که بعد از روایت گری وروضه خونی پرچم حضرت ابوالفضل رو اوورده بودن بیشتر غصه ام گرفت 

بعدا که به این اتفاق فکر کردم تازه فهمیدم چرا لیاقت خادم شدن رو نداشتم شهدا واسه لحضه ای افتخار خادم بودنشون رو نصیبم کردن ولی من ... شایدم با این کار خواستن بهم بگن دیدی واسه خادم بودن باید پا رو دلت بزاری و دلت بشه دل زائرم 


برچسب ها :


نویسنده:najvayeahoo |تاریخ:1396/10/24 | نسخه قابل چاپ | نظرات(0)





ديگر امکانات

افزایش بازدید