X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



موضوعات




ورود

ارسال کلمه عبور


آمار

بازديد امروز : 3
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 1
بازديد ماه : 2
بازديد سال : 154
کل بازديدها : 730
مجموع اعضا : 0
تعداد مطالب : 28
تعداد نظرات : 0

نمیدانم پرنده ای که در قفس محبوس است به چه شوقی روزگارش را می گذراند  به چه شوقی شبش را صبح و شبش را شب می کند 


شاید تنها دلخوشی اش خوردن دانه ای و یا قطره آبی باشدو یا شایدم تنها دلخوشی اش را از لای میله های قفس به نظاره می نشیند تا شاید دست تقدیر پرواز

   در آسمان آبی را شیرینی آزادی اش قرار دهد
 
ولی آقا جان باز هم خوش به حال همان پرنده ی محبوس در قفس هر چه باشد 

تنها تفریحم نشستن  در قفس انتظار طبیب است

شایدم اشکی از گوشه ی چشمانش نش جاری شود و با زبان بی زبانی بگوید میشود  منم مثل آن آهو بیاییی و ضامنم شوی باور کن منم کمتر از آن آهو نیستم

 و این میله ها همچون شکارچی ومن اسیرم ضامنم می شوی 

مولا جان پرنده زیباست و آهو اعتبارش را از دستان تو که مهر نوازش بر اشک هایش زدی تا 

مگر بگویم روزگاری بس بدتر از بنده ی محبوس در قفسم دارم باور کن چنان در قفس تنگ دنیا اسیرم و چنان  روزگار؛دنیا را برایم تنگ گرفته ...

 ای کاش بیایی و ظامنم شوی


برچسب ها :


نویسنده:najvayeahoo |تاریخ:1396/10/28 | نسخه قابل چاپ | نظرات(0)





ديگر امکانات

افزایش بازدید